تبليغاتX
ღ♥ღعشقღ♥ღ



ღ♥ღعشقღ♥ღ

عشق يعني ترس از دست دادن تو...

                            عیدتون مبارک 

 

پارسال با او در میان باران قدم میزدم امسال قدم زدن او با فرد دیگری را زیر باران اشک هایم دیدم شاید باران پارسال اشک های فرد دیگری بود!

 

 

فرشته ها همیشه وجود دارند اما بعضی وقتا چون بال ندارند بهشون میگیم دوست تقدیم به فرشته ی بی بالم  که به داشتنش می بالم!

 

 

دل گرفته ام از آدم هایی که میگن دوست دارم اما معنیشو نمیدونند از آدم هایی که میخواند مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستنداز اونایی که زیر بارون برات میمیرنداما وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره!

 

 

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوا بزنی!

 

 

موقعی که میخواستمت میترسیدم نگاهت کنم/وقتی نگاهت میکردم میترسیدم عاشقت بشم/حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم!

 

 

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی/اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی  

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه/بعد بهت بگه که چشماش نمیخواد تو را ببینه

 

 

دلگیرم از تمام الفبای بی کسی به خصوص این پنج حرف: ف ا ص ل ه

 

 

چه قدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست !

 

 

کاش بدونی نبودنت یا تا ابد ندیدنت بهونه ای نیست واسه از یاد بردنت!

 

 

میدونی مترسک به پرنده اش چی گفت؟ گفت هرچی میخوای نوکم بزن اما تنهام نذار!

 

نوشته شده درجمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 4:27 قبل از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

من ميگم بهم نگاه كن 
                                           تو ميگي كه جون فدا كن  
من ميگم چشمات قشنگه 
                                           تو ميگي دنيا دو رنگه 
من ميگم دلم اسيره                 
                                           تو ميگي كه خيلي ديره            
من ميگم چشمات و واكن 
                                           تو ميگي من و رها كن 
من ميگم قلبم رو نشكن 
                                           تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
                                           تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است      
                                           تو ميگي خوب ميشه خسته است 
من ميگم بمون هميشه           
                                           تو ميگي ببين نمي شه 
من ميگم تنهام مي ذاري
                                           تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته 
                                           تو ميگي اين دست بخته 
من ميگم خدا به همرات
                                           تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت 
                                           برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات 
                                           تو ميگي چه تلخه حرفات     
من ميگم كه تا قيامت 
                                           برو زيبا به سلامت

نوشته شده دریکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

چقدر بده وقتی عاشق یه نفر باشی اما اون هیچ احساسی نسبت به تو نداشته باشه دلت میخواد بهش بگی دوستش داری اما نمیتونی میترسی اون قبولت نکنه

 

 

 

نوشته شده درچهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

 

 

نوشته شده دردوشنبه سوم آبان 1389ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوستدارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه: انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدماميشکنه

 


من اگر اشکي در چشمانت بودم گريه مي کردم وبر روي صورتت جاري فرود مي آمدم و به گونه هايت آنقدر جاري مي شدم وبوسه مي زدم تا همانجا جان مي سپردم اما اگر تو قطره ي اشکي در چشمان من بودي هيچ وقت گريه نمي کردم تا تو را از دست ندهم

نوشته شده درسه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

عزیزم نمیدانم چرا الان در کنار تو نیستم

کاش الان کنار تو نشسته بودم و در حالی که عاشقانه به چشمان زیبایت می نگریستم دستان قشنگت را در دستانم می فشرم(ادگار آلن پو)

 

جدا شدن از یکدیگر حتی برای مدت زمان کم و به دلایل خاص مانند سفر کاری مسافرت مجردی و یا سفری به منظور حل مسائل خانوادگی به احتمال خیلی زیاد شما را بسیار غمگین می کند.در این مواقع به عشقتانsms بفرستید و به او بگویید که چقدر دلتان برایش تنگ شده است و چقدر از صمیم قلب آرزوی بازگشت او و در کنار او بودن را دارید این پیام به هر دوی شما کمک میکند تا احساس نزدیکی بیشتری بکنید(مجرد ها جو گیر نشن این مخصوص زن و شوهر ها بود)

نوشته شده دریکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

 عشق مانع مرگ است و آنچه را که من می شناسم تنها بدین جهت می شناسم که عاشقم عشق همه چیز را به هم می پیوندد عشق خداست و مردن برای من که قطره ای از بحر بیکران عشق هستم جز این که به جانب سرچشمه ی عام و اصلی و اقیانوس جاویدان عشق بر میگردم مفهوم دیگری ندارد            ((تولستوی))

نوشته شده درجمعه سی ام بهمن 1388ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

تقدیم به همه ی طرفداران امین مدرسی

دانلود آهنگ محال

دانلود آهنگ تو كه خبر نداشتي

دانلود آهنگ بغض 

توجه : جهت دانلود روي لينك،كليك كرده و دكمه Download Now را بزنيد و تا 10 ثانيه صبر كنيد و سپس Click here to Download را بزنيد .

نوشته شده درچهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

سلام امروز یه لینک قشنگ پیدا کردم.روی لینک زیر کلیک کنید  با موس کلیک کرده و موس را پایین نگه دارید و موس را به جهت های مختلف حرکت بدهید

تقدیم به شما و با تشکر ازهمه ی کسانی که به من لطف دارند

 

http://www.procreo. jp/labo/flower_ garden.swf

نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |

 

اشتباه فرشتگان

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و....

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------



مرد کور


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود..او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید




------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------




یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد..
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت.. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!


------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------

نخستين درس مهم - زن نظافتچى

 من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود... امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام.

 

 

دومين درس مهم- کمک در زير باران

يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى ميان سفيدپوستان و سياه‌پوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياه‌پوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد و بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آن جا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.
 

زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست.. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آورده‌اند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هايم که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسيديد..... به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم.. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به ديگران دعا می‌کنم

     ارادتمند       
خانم نات کينگ ‌کول

 

 

سومين درس- هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

 در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست.. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 

- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

 

چهارمين درس مهم- مانعى در مسير

 در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد.. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند...
 

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!
....هر مانعى، فرصتى



------------ --------- --------- ---------

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد. زرتشت

 

 

 

نوشته شده درسه شنبه یکم دی 1388ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط عاشق شکست ناپذیر| |




hartlove

عاشق شکست ناپذیر

hartlove

http://hartlove.blogfa.com

ღ♥ღعشقღ♥ღ

ღ♥ღعشقღ♥ღ

ღ♥ღعشقღ♥ღ

سلام امیدوارم که در این وبلاگ لحظات خوشی را سپری کنید لطفا پس از بازدید از وبلاگ نظر فراموش نشه عشق يعني ترس از دست دادن تو...

ღ♥ღعشقღ♥ღ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

کد آهنگ در قالبسرا